روزگار نمک میپاشد......
من پیچ وتاب میخورم......
فکر میکنند میرقصم.......
بت سنگین دل سیمین بنا گوش...........
از غم عشق در این خانه نهانیم هنوز
جمله دیروز و به فردا نگرانیم هنوز
گر چه از خویش بریدم و تهی باده شدیم
عاشق عشق جهان بین جهانیم هنوز
با بهار امد و با برف شد ان باد صبا
ما اسیرسفر باد خزانیم هنوز
کاش می امد و می دید پریشانی دل
انکه پنداشت همه بی خبرانیم هنوز
ای دل از خلوت ما راه به بیراه مزن
کاندرین خلوت اندیشه زبانیم هنوز
درد ما را به کجا می برد این قافله عمر
ما در این گرگ سرا نای شبانیم هنوز
اه از فقر دل خویش چه گویم به رفیق
در زمانی که پر از تاب و توانیم هنوز
عشق گنجیست که هر کس نتواند دیدن
دیده ایم و زپی اش پای فشانیم هنوز
این شعر زیبا رو از فریدون فرخزاد براتون گذاشتم ......
خودم که خیلی لذت بردم .
شما هم اگه دوست داشتید نظر یادتون نره
شب يلدا...
هندوانه و انار و آجيل...
نه...
يلدا براي من يك داستان است...
يك داستان طولاني...
بي آغاز و بي پايان...
يلدا
براي من هم شب است و هم روز
هم سياه و هم سپيد
يلدا براي من خاطره است...
هم گريه هم خنده...
هم افسوس و هم اميد...
يلدا...
هنوز كنج دنج تنهايي من است...
هنوز دفتر هذيانها،بدون نقطه سر خط!...
شب،شب من است...
گاهي ساكت و بي خط
گاهي فرياد و بغض
گاهي درد دل
گاهي...شايد لبخند...
شب يلداست امشب...
نه پسته هاي خندان،نه انار هاي خونين دل!
هزار راه رفته و نرفته...
و كلبه اي در كويري مه گرفته!
يا تپه اي شني در جنگلي انبوه!
يلدا...يلدا...يلدا...
چقدر حرف دارد براي من...
حرفهايي كه خوانديد و نخوانديد ، گفتم و نگفتم...
امشب شب من است ...
شب يلدا...
ما تکيه داده نرم به بازوي يکدگر
در روحمان طراوت مهتاب عشق بود
سرهايمان چو شاخهء سنگين ز بار و برگ
خامش ، بر آستانه محراب عشق بود
من همچو موج ابر سپيدي کنار تو
بر گيسويم نشسته گل مريم سپيد
هر لحظه ميچکيد ز مژگان نازکم
بر برگ دستهاي تو شبنم سپيد
گوئي فرشتگان خدا در کنار ما
با دستهاي کوچکشان چنگ ميزدند
در عطر عود و نالهء اسپند و ابر دود
محراب راز پاکي خود رنگ ميزدند
پيشاني بلند تو در نور شمع ها
آرام و رام بود چو درياي روشني
با ساقهاي نقره نشانش نشسته بود
در زير پلکهاي تو روياي روشني
من تشنهء صداي تو بودم که مي سرود
در گوشم آن کلام خوش دلنواز را
چون کودکان که رفته ز خود گوش مي کنند
افسانه هاي کهنهء لبريز راز را
آنگه در آسمان نگاهت گشوده شد
بال بلور قوس و قزح هاي رنگ رنگ
در سينه قلب روشن محراب مي تپيد
من شعله ور در آتش آن لحظهء درنگ
گفتم خموش «آري» و همچون نسيم صبح
لرزان و بي قرار وزيدم به سوي تو
اما تو هيچ بودي و ديدم هنوز هم
در سينه هيچ نيست به جز آرزوي تو
سلام.....
این شعر هم متعلق به فروغ فرخزاد بود...
خیلی قشنگه مگه نه؟؟؟؟؟؟؟
امیدوارم که خوشتون بیاد....
اگه دوسش داشتید نظر یادتون نره![]()
![]()
![]()
![]()
از چهره طبيعت افسونكار
بر بسته ام دو چشم پر از غم را
تا ننگرد نگاه تب آلودم
اين جلوه هاي حسرت و ماتم را
پاييز اي مسافر خاك آلوده
در دامنت چه چيز نهان داري
جز برگهاي مرده و خشكيده
ديگر چه ثروتي به جهان داري
جز غم چه ميدهد به دل شاعر
سنگين غروب تيره و خاموشت ؟
جز سردي و ملال چه ميبخشد
بر جان دردمند من آغوشت ؟
در دامن سكوت غم افزايت
اندوه خفته مي دهد آزارم
آن آرزوي گمشده مي رقصد
در پرده هاي مبهم پندارم
پاييز اي سرود خيال پاييز اي ترانه محنت بار
پاييز اي تبسم افسرده
بر چهره طبيعت افسونكار
سلااااااااااااااااااااااااااااااام................
روزتون بخیر دوستان عزیز.......
این شعر متعلق به فروغ فرخزاد میباشد.....
اگه خوشتون اومد نظر فراموش نشه..................![]()
![]()
![]()
![]()
در ساحل بی کسی تنها نشسته بودم و دانه دانه شن ها را در دستانم لمس میکردم و به یاد هر روز از زندگی ام می افتادم .و به یاد می آوردم هر برگ دفتر زنگی من از خاطره های بی تو بودن پر شده بود. و در هر برگ بوی آشنای غریبی مرا به یاد نگاه زیبایت می انداخت. هر گاه به امروز نزدیکتر می شدم زندگی ام رنگی زیباتر به خود می گرفت.رنگی عجیب، رنگی سرشار از تضاد...
آنقدر زندگی با دستانم بازی کرد تا به دیروز رسیدم و رنگی نو... و دیروز رنگی بود از جنس اشک من .. از جنس خون دل تو. و یادم آمد که دیروز در کنار همین ساحل نشسته بودیم و تو به من تکیه داده بودی . درست مثل همیشه ..
و دیروز آنقدر گریه کردم که بعد از این همه سال اشک ریختن تو صورت خیس مرا برای اولین بار دیدی و برای اولین بار نه من که تو دستانم را گرفتی و نگران شده بودی . ولی من خسته تر از همیشه اشتیاقت را فرو نشاندم و بی دستان خسته ام دستانت تنها ماند.
و تو در بهت این حقیقت تلخ ماندی و من از حقیقت تلخی نگاهت رهایی یافتم.
شاید نباید دستانت را رها میکردم ولی به احساس یخ زده ات سوگند که آخرین بار ترسیدم که سرمای وجودم تو را از من دور کند و تو مثل همیشه عشق مرا نفرت خواندی ولی این آخرین عشق بود و بعد از آن از من مجسمه ای ماند یخی اگرچه هنوز هم قلب گرمی درونش می تپد و هنوز هم برای توست....
و تنها ناظر عشق من ساحل شنی بود...
سلام سلام سلام
یه سلام گرم تابستونی به همه ی شما دوستای گلم...
البته الان حتما با خودتون می گید اینکه تازه از خواب زمستونی پاشده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خیلی خیلی ببخشید اگه این چند وقت سرم شلوغ بود و نتونستم بهتون سر بزنم
در عوض قول می دم جبران کنم
اینم اولین پستم بعد از یه مدت دوری...........
آسمان کویر چقدر زیباست وقتی تک تک دانه های شن را به اشتیاق تن بی کران خود میهمان می کند و چه تنهاست شب هایی که عشق میل به آسمانی شدن ندارد و چه بزرگ است :همیشه...
راستی دوستای گلم ...
ازتون می خوام واسه یه نفر که زندگی خوبی نداره دعا کنید
دعا کنید که دوباره به زندگیش برگرده....
اینم یه آپ جدید از فریدون مشیری
اگه خوندید و خوشتون اومد نظر یادتون نره
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهان خانه جانم
گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب ومهتاب و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این خاک سفرکن
باتو گفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
روز اول که نگاهم به تماشای تو پر زد
چو کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم؟؟؟؟؟؟؟
سلام سلام سلام
یه آپ دیگه وکاملا نا مربوط به عید اما حتما بخونیدش خیلی قشنگه
این متن متعلق به یکی از کتب جبران خلیل جبران هست اما پاراگراف اولش رو خودم نوشتم
اهههههههههههههههههههه چقدر سوال می کنید بخونیدش دیگه:
...و به دنبال زیبایی گشتم تا شاید بتوانم خود گم شده ام را از لابلای هزار هزار چیز که زیبا خطاب می شدند بیابم اما نشد و باز گشتم تا رسیدم به این که:
روزی زیبایی و زشتی در ساحل دریا به هم رسیدندو هر یک از دیگری پرسید می تونی شنا کنی؟
سپس هردو لباس هایشان را در آوردن و خود را در امواج دریا رها کردند
اندکی بعد زشتی از آب بیرون آمد جامه ی زیبایی را به تن کرد و به راهش ادامه داد زیبایی نیز به ساحل بازگشت و لباس هایش را نیافت و از این که برهنه بود شرمگین شد پس ناگزیر جامه ی زشتی به تن کرد و به راه افتاد.
از آن روز تا کنون مردم هرگاه به هم می رسند در شناخت یک دیگر دچار مشکل می شوند .البته هنوز هم کسانی هستند که وقتی به چهره ی زیبایی خیره می شوند بر خلاف لباسی که به تن دارد او را می شناسند و هرگاه بهچهره ی زشتی می نگرند او را تشخیص می دهند و لباس زیبایش آنها را دچار اشتباه نمی کند.
اگه خوشت اومد نظر یادت نره هاااااااااااااااااااااااااااااااااا
سلام سلام سلام
به همه ی دوست های گل خودم
امروز واستون یه آپ قشنگ راجع به نوروز و بهار گذاشتم
حتما حتما بخونیدش و حتما حتما نظر بدید
(این شعر متعلق به فریدون مشیری می باشد)
بهارم ،دخترم، از خواب برخیز
شکر خندی بزن شوری برانگیز
گل اقبال من ای غنچه ی ناز
بهار آمد تو هم با او بیامیز
بهارم، دخترم، صحرا هیاهوست
چمن زیر پر و بال پرستوست
کبود آسمان همرنگ دریاست
کبود چشم تو زیباتر از اوست
بهارم،دخترم، نوروز آمد
تبسم بر رخ مردم کند گل
تماشا کن تبسم های او را
تبسم کن که خود را گم کند گل
بهارم ،دخترم،دست طبیعت
اگر از ابر ها گوهر ببارد
وگر از هر گلش جوشد بهاری
بهاری از تو زیبا تر نیارد
بهارم،دخترم،چون خنده ی صبح
امیدی می دمد از خنده تو
به چشم خویشتن می بینم از دور
بهار دل کش آینده ی تو
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
امروز یکی از شعرای گروه آرین رو براتون گذاشتم
یک سر شاپرک حیرون و بی قرار از رو گلای باغ
میگرفتش از اون پیدای پنهون از هرکسی سراغ
میگفت مستم از عطری رویایی
تشنه ی عشق وزیبایی
قلبم از شوقی سرشار...
میگفتن گلا با خنده به شاپرک عشقت چه آشناست
تو وجود گلاس عطر وقشنگی عشق اینجا پیش ماست
هم شاپرک عشقی بی همتا
با دلش همراه هر جا
بی تابه از عطر یار
بیشه پر زد و به اوج آسمونه رسید
پرواز کن پرواز کن
شاپرک یار گذشت و رسید به نور امید
پرواز کن شاپرک
ولی اون عشق و عطر دل انگیز
پشت دیواری از سنگ و خاره
شاپرک برای دیدن یار
دیگه راهی انگار نداره
یا باید عشقو از دل برونه
یا باید بگذره از رو دیوار
بره بال تا بی نهات
تا عشق تا اوج دیدار
اگه لذت بردید نظر یادتون نره ها...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دیر شد خیلی شرمنده چون واقعا وقت ندارم![]()
![]()
حالا امیدوارم حال همتون خوب باشه![]()
![]()
![]()
این آپ رو هم واسه عید گذاشتم گرچه خیلی ربط نداره
گرچه که من خیلی تنهام
ولی شایدولی شاید
نمیدونم شاید یه نفر داره منو نگاه میکنه
شاید تنهایی هام ناخواسته و نا دونسته با حضور دوست داشتنی ولی نا محسوس یک دوست پر می شه
دوستای خوبم خیلی برام دعا کنید
خیلی ناراحتم![]()
![]()
![]()
سلام بالاخره وقت کردم دو دقیقه بیام توی اینترنت و یه مطب جدید پست کنم امیوارم خوشتون بیااااااااااد
یادگیری
آلبرت انیشتین : هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت توضیحش بدی !
رفتار با دشمنان
اسکار وایلد : همیشه دشمنانت را ببخش ، هیچ چیز بیش از این آنها را ناراحت نمیکند .
قانون نسبیت
آلبرت انیشتین : دستهایت را برای یک دقیقه بر روی بخاری بگذار ، این یک دقیقه برای تو مانند یک ساعت میگذرد . با یک دختر خوشگل یک ساعت همنشین باش ، این یک ساعت برای تو به سرعت یک دقیقه میگذرد و این همان قانون نسبیت است !
مذهب
ناپلئون بناپارت : مذهب چیزی است که مانع کشته شدن پولدار بدست فقیر میشود .
احمق
مارک تواین : بهتر است دهانت را ببندی و احمق بنظر برسی ، تا اینکه بازش کنی و همه بفهمند که واقعاً احمقی !
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام به همه دوست جونای خودم امروز فکر کنم بعد یک ماه بالاخره آپ کردم امیدوارم خوشتون بیاد
عشق يعنی با غم الفت داشتن
سوختن با درد نسبت داشتن
عشق دريک جمله يعنی انتظار
انتظار روز رجـــعت داشتن
عشق يعنی مستی و ديوانگی
عشق يعنی در جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
عشق يعنی سجده ها با چشمان تر
عشق يعني سر به در آويختن
عشق يعنی اشک حسرت ريختن
عشق يعنی در جهان رسوا شدن
عشق يعنی مست و بی پروا شدن
عشق يعنی سوختن يا ساختــن
عشق يعنی زندگی را باختن
عشق يعنی انتـــظار و انتـــظار
عشق يعنی هرچه بينی عکس يار
عشق يعنی ديـده بر در دوختـن
عشق يعنی در فراقش سوختن
عشق يعنی لحظه های التهاب
عشق يعنی لحظه های ناب ناب
عشق يعنی با پرستو پر زدن
عشق يعنی آب بر آذر زدن
عشق يعنی سوز نی آه شبان
عشق يعنی معنی رنگين کمان
عشق يعنی با گلي گفتن سخن
عشق يعنی خون لاله بر چمن
عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
عشق يعنی رسم و دل برهم زدن
عشق يعنی يک تيمم يک نماز
عشق يعنی عالمی راز و نياز
عشق يعنی چون محمد پا به راه
عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه
عشق يعنی بيستون کندن به دست
عشق يعنی زاهد اما بت پرست
عشق يعنی همچومن شيدا شدن
عشق يعنی قلــه و دريا شدن
عشق يعنی يک شقايق غرق خون
عشق يعنی درد ومحنت دردرون
عشق يعنی يک تبلور يک سرود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دیشب من بودم و تنهایی. تمام پنجره های نیازم را در دلم جستجو کردم و سجاده ی دلم را در حرم ناز تو گستردم.من که تا آنوقت سالها بود پشت چراغ قرمز غرور توقف کرده بودم امروز آمده ام تا بگویم چقدر بی تو بودن سخت است. باور کن اگر می دانستم که دریای دلم در جوار ساحل مقدس توست برای به تو رسیدن موجهای خویش را درهم می شکستم.
مممممممممممممممممممممممییییییییییییییییییییییییگی نه برو نگاه کن
لحظه ی به دنیا اومدن:خداوند درحال قراردادن جمع خوبی هادروجودانسان
برای اولین بارچشم گشودن:خداوند درحال ضرب شادی
گریه:خداوند در حال بخشیدن توان انسانیت
کودکی:درحال دویدن از روی سینوس ها و تاب بازی با رادیکال ها
اکنون:درحال دویدن در معادله ی به ظاهرسخت زندگی
مرگ:تقسیم بدن میان اجزای خاک![]()


